سلام باباتی!
امسال مادرت بنیان گذار سه انقلاب در من شد. یکی اینکه برام کت اسپرت خریدیم؛ دوم اینکه یه تیشرت خریدم که توش رنگ قرمز داره و سوم اینکه یه پیرهن آستین کوتاه خریدم.
فکر میکنم اون قدرها هم مهم نیست که مردم چی دربارهی لباس آدم فکر میکنن؛ مهم تر از قضاوت آدمها اینه که خود آدم از لباسهاش خوشش بیاد. این لباسهایی که مادرت برام انتخاب کرده رو از همهی لباسهایی که تا به حال داشتم بیشتر دوست دارم.
هر مغازهای میرفتیم مادرت یه سری لباسهای دختر بچهها رو هم وارسی میکرد. تا الان دو یا سه تا کشو لباس برات خریدیم. شاید عکسش رو برات گذاشتم. آهان راستی برات یه دوربین عکاسی خریدیم. دوربینهای الان از همون دوربینهایی هستن که تصویر دو بعدی میگیرن. البته خب ما از شش هفت سال پیش خیلی پیشرفت کردیم و الان دوربینهای معمولی ما عکس رنگی میگیرن با کیفیت دوازده مگاپیکسل. دوازده مگاپیکسل یعنی خیلی.... .
این تعطیلات نوروزی من و مادرت تنها هستیم. پدر و مادرم و بچهها و محمد رفتن لبنان. بقیه هم اهوازن. ما هم به خاطر تو و مادرت که تو سفر اذیت نشید موندیم قم. قمِ قم هم که نه! تهران رفتیم موزهی ملی و به رنگ ارغوان. اصفهان هم رفتیم. کاشان هم رفتیم. کرمجگون هم. کلی هم با دوربینت عکس گرفتیم. خیلی خوش گذشت.
این ماهها یکی از لذیذ ترین لذتهای زندگیم تماشای تکون خوردنها و ورجه وورجه کردنهاته! کم کم دارم به این نتیجه میرسم که بیشفعالی داری بابا!